دوش در خواب یکی درگه عالی دیدمگنبدی برتر ازین طاق هلالی دیدمقصری آراسته ز انواع لئالی دیدمهر طرف هشته در آن قصر نهالی دیدمسبزه اندر لب جو آب روان دردل شطجوی و شط پرزر و سیم و گهر از ماهی و بطبلبل مست نوازنده بگلبن بربطلاله همچون ورق و ژاله بر او همچو نقطباغ پر بود ز شمشاد و گل و سرو سهیقصر آکنده ز اسباب بزرگی و شهیلیک این هر دو فضا ز آدیمان بود تهینه در آن خواجه و مولا نه پرستار و رهیچون چنین دیدم بر جای بماندم از هولهردم از حیرت بر خویش بخواندم لاحولکز چه رو نیست در اینجای بشر یاذالطولنه نیوشنده صوت و نه سراینده قولناگهان صاعقه ای در صف گلزار افتادکز درخشنده آن لرزه به دیوار افتادآب جوی از جریان باد ز رفتار افتادشاخ سرو از حرکت مرغ ز گفتار افتادهر زمان از بر ابر سیه و سینه دودشعله ها شد به هوا سرخ و سیه زرد و کبودتیره شد یکسره گیتی ز فراز و ز فرودغرش رعد بگوش آمد و آوای سروددیوهائی که سلیمان را بشکسته طلسمهیچ نشنیده ز حق معنی و از یزدان اسمهر یکی آمده با شیطان روحی بدو جسم