خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاهالغیاث ای دیده و دل الغیاث ای اشک و آهآه من بگذر زماه و اشک من ماهی بگیرگر گرفته لشکر اعدا زماهی تا بماهکعبه ای دل بود خصم دغا اصحاب فیلهان ابابیلی بکن خود نیمه شب بر این سپاهگرچه فرعون است دشمن رود نیل از چشم سازخصم را با لشکرش در لجه خود کن تباهخصم اگر نمرود باشد یا که خود تو پشه همتی خواه از خلیل و مغز دشمن را بکاهکاروان لطف حیدر آمد از پی غم مخمورگرچه یوسف وارت افکندندن از حیلت بچاهگر جهان دشمن بود جویم مدد از ذوالفقاربرق سوزد گر بود آشفته یک عالم گناه