با سپاه مژه از قتل که باز آمدهایکه به خون غرقه تو چون چنگل باز آمدهایعاشقان تو چو پیرامن تو شعله شمعمحفلافروز ولی دوستگداز آمدهایبه حرمخانه دلهای خرابت ره نیستکه تو ای شیخ همه ره به حجاز آمدهایحال دل با خم زلفش سحر آهسته بگوچون تو ای باد صبا محرم راز آمدهایره مده شانه و مقراض به خود بهر خدایچون تو ای زلف مرا عمر دراز آمدهایچو نیاز آرمت ای قبله عشاق به پیشکه سراپای همه عشوه و ناز آمدهایطوف کعبه نبود فخر تو را فخر آنستبر در میکده گر خود به نیاز آمدهایبا همه مستیت ای نرگس جادوی نگاردر محراب چرا بهر نماز آمدهایتا که طغرات به مهر که بودای خط سبزکه به خون دو جهان خط جواز آمدهایننوازی دل آشفته چرا ای خم زلفگر تو ای سلسله دیوانهنواز آمدهایبر در میکدهای عرش کنی طوف به سرچه شدت تا ز نشیبی به فراز آمدهایاندر این خانه مگر پرتو حیدر دیدیکه به خاک در او بهر نیاز آمدهای