یک رکابی. [ ی َ / ی ِ رِ ] ( ص نسبی ، اِ مرکب ) یک رکیبی. کنایه از اسب جنیبت است که اسب کتل باشد. ( برهان ). اسب کتل. ( ناظم الاطباء ). کنایه از اسب جنیبت بود. ( آنندراج ) : عنان یک رکابی زیر می زددودستی بر فلک شمشیر می زد.نظامی. || رفیق. || کسی که مستعد کاری باشد. ( ناظم الاطباء ). || ( ق مرکب ) ثابت قدم. ( یادداشت مؤلف ) : یک رکابی مپای بر سر زهدچون شود دل عنان گرای صبوح.خاقانی.عنان یک رکابی بر...
فرهنگ عمید
۱. اسب یدک، جنیبت. ۲. [مجاز] کسی که اصرار و پافشاری می کند. ۳. (قید ) [مجاز] با اصرار و پافشاری: یک رکابی مپای بر سر زهد / چون شود دل عنان گرای صبوح (خاقانی: ٤٨٢ ). ۴. رفیق، دوست.