یک بارگی. [ ی َ / ی ِ رَ / رِ ] ( ق مرکب )ناگهانی. یک دفعگی و در یک هنگام. ( ناظم الاطباء ). به یک دفعه. ناگهان. بغتةً. ( یادداشت مؤلف ) : کسی کش سرافراز بد بارگی گریزان همی راند یک بارگی.فردوسی.چه کرد آن سنگدل با تو به سختی صبر چون کردی ؟چرا یک بارگی خود را چنین خوار و زبون کردی ؟فرخی.بپرسید کاین مرد بیواره کیست که گستاخیش سخت یک بارگی است.اسدی.شد از رومیان رنگ یک بارگی که دیدند از آنگونه خونخوا...
فرهنگ عمید
۱. ناگهانی. ۲.همگی.
فرهنگ معین
( ~. رِ ) (حامص . ) ۱ - ناگهانی . ۲ - همگی ، همه .