گوزگند. [ گو /گ َ ] ( اِ مرکب ) بر وزن نوش خند، سخنان لاف و گزاف و دروغ را گویند. ( برهان ). سخنان هرزه. ( رشیدی ). سخنان هرزه و بد و زشت. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). فرهنگ نویسان این دو بیت را شاهد این معنی آورده اند : حاسد چو بیند این سخن همچو شیر و می چون سرکه گردد آن سخن گوزگند او.خاقانی ( از رشیدی و انجمن آرا و آنندراج و شعوری ج 2 ص 317 و دیوان چ عبدالرسولی ).از بوسها بر دست او وز سجده ها بر پ...
فرهنگ عمید
جوزغند#NAME?
=جوزغند
فرهنگ معین
(گَ ) ۱ - (اِمر. ) ضرطة بد بو. ۲ - کنایه از: سخنان لاف و گزاف و هرزه .
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - ضرط. بدبو . ۲ - سخنان لاف و گزاف و هرزه . توضیح در دیوان خاقانی چاپ عبدلرسولی ص ۳۷۷ آمده : حاسد چو بیند این سخنان چو شیرومی سرکه نماید آن سخن گوز گند او . رشیدی و انجمن آرا و آنندراج و شعوری نیز بیت را بهمین وجه ذکر کرده اند اما در دیوان چاپ دکتر سجادی ص ۳۶۸ مصراع دوم چنین است : چون سر که گردد آن سخن لور کند او . همچنین جهانگیری و شعوری بیت ذیل را از مولوی آورده اند : از بوسها بر دست او...