گمیز. [ گ ُ / گ َ ] ( اِ ) پهلوی گومچ ( رجوع به گمیختن شود ). در فارسی «گمیز» با کاف ضبط کرده اند و اصح با گاف است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). بول. شاش. شاشه. پیشاب. غائط بود ( ؟ ) و گروهی بول و شاشه را هم به همین نام خوانند. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 184 ). پیشاب را گویند که شاش باشد و به عربی بول خوانند.( برهان ). با اول مکسور شاشه باشد و آن را به تازی بول خوانند. ( جهانگیری ). شاشه. ( الفاظ ال...
شاش، پیشاب، بول، ادرار، کمیزوگمیخ وچمیزوچامین وچمین نیزگفته شده ( اسم ) پیشاب شاش بول : بیا ای پاک مغز من ببو گلزار نغز من برغم هر خری کاهل که مشک او گمیز آمد . ( دیوان کبیر ) پهلوی گومچ رک : گمیختن .
دانشنامه عمومی
گمیز (ادرار گاو) لفظی پهلوی ست که به معنای گوامیزه اوستایی و گئوش میسمن است.در زبان کردی هم گمیز (گمێز) گفته می شود.بسیاری از ملل ادرار را که دارای محتوای آمونیاک است، به عنوان ضدعفونی کننده به کار برده اند و وندیداد بیان می کند که کاربرد ادرار بدین منظور باید از ادرار «گوساله کوچک یا گوساله بزرگ باشد،» یعنی هر دام اهلی شده. یک متن فارسی میانه به طور مشخص گاو، گوسفند، گاومیش، اسب یا شتر را یاد می ...