گله کردن. [ گ ِ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکایت کردن. تظلم. تشکی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). شکو. شکایت. شکاة. شکیه. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). اشتکا. ( تاج المصادر بیهقی ) : پس مردمان افریقیه گروهی بنزدیک عثمان آمدند و از عبداﷲ سعد گله کردند... عثمان او را بازکرد. ( ترجمه طبری بلعمی ).نکردم سپه را بجایی یله نه از من کسی کرد هرگز گله.فردوسی.نامم نهاده بودی بدخوی و جنگجوی با هر کسی ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) شکایت کردن شکوه کردن : پس ( طبیب ) پیش پیغمبر آمد علیه السلام گله کرد که مرین بنده را برای معالجت اصحاب بخدمت فرستاده اند و در این مدت کسی التفاتی نکرد .
مترادف و متضاد
blame (فعل)مقصر دانستن، سرزنش کردن، لکه دار کردن، ملامت کردن، عیب جویی کردن از، انتقاد کردن، گله کردن، عتاب کردنgrumble (فعل)ژکیدن، گله کردن، غرغر کردنgripe (فعل)ازردن، گرفتن، گله کردن، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، نق نق زدن، شکوه کردنcarp (فعل)گله کردن، عیب جویی کردن، از روی خرده گیری صحبت کردن...