۱. بسیار؛ انبوه: ◻︎ به خرده توان آتش افروختن / پس آنگه درخت گشَن سوختن (سعدی۱: ۴۸ حاشیه).
۲. دارای هیکل تنومند.
نر؛ تخمی؛ فحل.
〈 گشن دادن: (مصدر متعدی) [قدیمی]
۱. مایۀ آبستنی دادن؛ باردار ساختن.
۲. بارور کردن درخت خرما با گرد افشاندن.
〈 گشن گرفتن: (مصدر لازم) [قدیمی] بارور شدن؛ باردار شدن؛ آبستن شدن.
بارورسازی
جفتجو، فحل، نرخواه
۱. بارورسازی
۲. جفتجو، فحل، نرخواه