گرانباری.[ گ ِ ] ( حامص مرکب ) سنگینی. ثقیل بودن : چه سود از لوح کو ماند ز نقطه اولین حرفی که از روی گرانباری ز ابجد حرف پایانی.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 423 ).چه آزادند درویشان ز آسیب گرانباری چه محتاجند سلطانان به اسباب جهانبانی.خاقانی.گرانباری مال چندان مجوی که افتد به لشکرگهت گفتگوی.نظامی.از گرانباری خود ترسیدن پس بیکبار به پیشان رفتن.عطار.زاد این راه گرانباری بود و زاد آن راه سبکباری. ( ت...
فرهنگ فارسی
۱ - سنگینی ثقل : گرانباری مال چندان مجوی که افتد بلشکر گهت گفتگوی . ( نظامی ) ۲ - زحمت رنج : و کلی تکلیفات و گرانباری را از ایشان برداشت .