Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گازرگری

تلفظ بین المللی : /ɡˌɑzorɡˈari/ تلفظ :‌ [g,AzoRg'aRi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • گارگریو
  • گازرشوی
  • گازروئیه
  • گازرگاه
  • گازری
  • گازری کرده
  • گانگری
  • گزارشگری
  • گازری کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گازرگری. [ زُ / زَ گ َ ] ( حامص مرکب ) کار گازری کردن. به گازری پرداختن. شغل گازری داشتن :... و محمدبن جریر طبری آورده است : که مقنع مردی بود از اهل روستای مرو از دیهی که آن را کازه خوانند و نام او هاشم بن حکیم بود و وی در اول گازرگری کردی. ( تاریخ بخارا ).

فرهنگ فارسی

شغل گازری داشتن رخت شویی : وی ( مقنع ) ... در اول گازر گری کردی .
پرداختن

کلمات مرتبط

  • گارگریو
  • گازرشوی
  • گازروئیه
  • گازرگاه
  • گازری
  • گازری کرده
  • گانگری
  • گزارشگری
  • گازری کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات