Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کوماج

تلفظ بین المللی : /kuːmˈɑdʒ/ تلفظ :‌ [ku:m'AdZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنی
  • انتیوخوس کوماژن
  • علی کماجی
  • کرماج
  • کماج
  • کماج خور
  • کماج پز
  • کماج پزی
  • کماجدان
  • کماجه
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

کوماج. ( اِ ) به معنی کماج است و آن نانی باشد معروف. ( برهان ). نام نانی است که پزند و خورند و معروف است... کوماج را به عربی طلمة گویند. ( آنندراج ). کماج. ( ناظم الاطباء ). کماج. طُلمه. خبزالملة. مملول. ملیل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) :
دل اعدات در تنوره غم
چو به خاکستر اندرون کوماج.
سوزنی ( یادداشت ایضاً ).
رجوع به کماج شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - نا تنک شیرین که از آرد گندم و غیر آن و شکر پزند . ۲ - تخته ای باشد گرد و میان سوراخ که بر سر ستون خیمه محکم کنند و چادر خیمه را بر روی آن کشند ( و آن شبیه بنان کماج است ) کلیج. خیمه کماجه : ( کماج خیمه را ماند که نتوان ز وی کندن بد ندان نیم ذره ) . ( جامی )

گویش مازنی

۱نان برنجی نوعی حلوا ۲فرصت طلب

/koomaaj/ نان برنجی نوعی حلوا - فرصت طلب

کلمات مرتبط

  • انتیوخوس کوماژن
  • علی کماجی
  • کرماج
  • کماج
  • کماج خور
  • کماج پز
  • کماج پزی
  • کماجدان
  • کماجه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات