کوتاه. ( ص ) مقابل دراز. ( آنندراج ). قصیر و کم طول. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). کوته. ( فرهنگ فارسی معین ). با آمدن ، بودن ، شدن ، کردن صرف شود. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).اوستا، کوتکه . پهلوی ، کوتک ( کودک ). ارمنی ، کوتک ( کوچک ). ( از حاشیه برهان چ معین ) : به گیتی بهی بهتر از گاه نیست بدی بدتر از عمر کوتاه نیست.فردوسی.یکی مادیان تیز بگذشت خنگ برش چون بر شیر و کوتاه لنگ.فردوسی.کس...
فرهنگ عمید
۱. کوچک. ۲. کم استمرار. ۳. کم ارتفاع. ۴. [مقابلِ بلند] کسی یا چیزی که بلندیش از نوع خود او کمتر باشد. ۵. مختصر. ۶. اندک، کم. * کوتاه آمدن: (مصدر لازم ) [مجاز] ۱. کوتاه شدن. ۲. به کوتاهی پرداختن. ۳. خودداری از دنبال کردن نزاع و مرافعه. * کوتاه کردن: (مصدر متعدی ) از درازی و بلندی چیزی کم کردن، مختصر کردن.
۱. کوچک.۲. کماستمرار.۳. کمارتفاع....
فرهنگ معین
[ په . ] (ص . ) قصیر، کم طول ، کوچک .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کم طول قصیر مقابل دراز . ۲ - کم ارتفاع مقابل بلند مرتفع . ۳ - کم عمق مقابل عمیق ژرف . ۴ - کوتاه قد قصیر : ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادرانش بلند و خوبروی . یا کوتاه بودن دست کسی زا چیزی . دسترسی نداشتن بدان : تا نباشد ز بدی همچو تو دستش کوتاه نتواند که کند با توکسی پای دراز . ( سنائی )کته. توله مجموع بچه های یک حیوان دریک شکم در یک زه...
دانشنامه عمومی
فیلم کوتاه داستان کوتاه داستانک داستان کوتاه کوتاه موج کوتاه