کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کوتاه-انگشت | کلماتور
معانی کلمه : کوتاه انگشت
تلفظ بین المللی :
/kuːtˈɑh ˈanɡoʃt/
تلفظ :
[ku:t'Ah 'angoSt]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
جکوی انگشت کوتاه خاورمیانه
دارخزک انگشت کوتاه
گکوی انگشت کوتاه ایرانی
گکوی انگشت کوتاه خاورمیانه
ماهیچه کوتاه خم کننده انگشت کوچک دست
ماهیچه کوتاه خم کننده انگشت کوچک پا
سندرم دنده کوتاه چند انگشتی
ماهیچه کوتاه بازکننده انگشتان پا
ماهیچه کوتاه خم کننده انگشتان پا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
کوتاه انگشت. [ اَ گ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه انگشت وی کوتاه باشد. آنکه انگشتان وی از اندازه طبیعی و متعارف کوتاهتر باشد: اَقفَد؛مرد فربه دست فربه پای کوتاه انگشتان. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
آنکه انگشت وی گوتاه باشد . آنکه انگشتان وی از اندازه طبیعی و متعارف کوتاهتر باشد.
کلمات مرتبط
جکوی انگشت کوتاه خاورمیانه
دارخزک انگشت کوتاه
گکوی انگشت کوتاه ایرانی
گکوی انگشت کوتاه خاورمیانه
ماهیچه کوتاه خم کننده انگشت کوچک دست
ماهیچه کوتاه خم کننده انگشت کوچک پا
سندرم دنده کوتاه چند انگشتی
ماهیچه کوتاه بازکننده انگشتان پا
ماهیچه کوتاه خم کننده انگشتان پا
نظرات