کهولت. [ ک ُ ل َ ] ( ع مص ) دوموشدن یعنی در ریش موی سیاه و سفید پیدا شدن. ( غیاث ).دومویه شدن ریش. ( ناظم الاطباء ). دومو ( سیاه و سفید )شدن ریش. || پیر شدن. || ( اِمص ) دومویی. ( فرهنگ فارسی معین ). کهلی. دومویی. دومویگی. میانه سالی. عاقل مردی. عاقله زنی. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : و چون در حد کهولت و موسم عقل و تجربت رسند... صحیفه دل را پرفواید بینند. ( کلیله و دمنه ). || پیری. ( ناظم ال...
فرهنگ عمید
۱. پیر شدن. ۲. پیری.
فرهنگ معین
(کُ لَ ) [ ع . ] (اِ. ) پیری ، سالخوردگی .
فرهنگ فارسی
پیرشدن، پیری ( مصدر ) ۱ - دو مو ( سیاه و سفید ) شدن ریش . ۲ - پیر شدن . ۳ - ( اسم ) دو مویی . ۴- پیری .
مترادف و متضاد
پیری، سالمندی، فرتوتی، کهنسالی ≠ شباب
senility (اسم)پیری، خمود، کهولت، سالخوردگیcaducity (اسم)کهولت، ضعف پیری، ضعف دوران کهولت، زودگذریsuperannuation (اسم)کهولت، بازنشستگی، تقاعد...