کفشیر. [ ک َ ] ( اِ ) بوره را گویند و آن دارویی باشد مانند نمک که طلا و نقره و فلزات دیگر را بسبب آن با لحیم پیوند کنند و بعضی گویند که قلعی و ارزیز است و بدان شکستگیهای ظروف مس و برنج را لحیم کنند. ( برهان ). دارویی باشد که زر و نقره و دیگر فلزات را بدان با هم پیوند کنند. ( فرهنگ جهانگیری ). لحیم که زر و نقره و دیگر فلزات را باآن پیوند کنند. ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ). ارزیز. ( ...
فرهنگ عمید
۱. بوره، تنکار، ارزیز، قلعی. ۲. ظرف مسی یا برنجی شکسته که لحیم شده باشد.
فرهنگ معین
(کَ ) (اِ. ) ۱ - لحام ، لحیم . ۲ - آن چه که بدان شکستگی ظروف مسین و برنجین را لحیم کنند مانند: ارزیر، قلعی و بوره . ۳ - مجازاً: ظرف مسین یا برنجین شکسته که مکرر لحیم کرده باشند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - لحام لحیم ۲ - آنچه که بدان شکستگی ظروف مسین و برنجین را لحیم کنند مانند : ارزیز قلعی و بوره : ( از ان زر می برد استاد زر ساز که با کفشیر پیوندد بهم باز ) . ( امیر خسرو ) ۳ - ظرف مسین یا برنجین شکسته که مکرر لحیم کرده باشند : ( تو شیر بیش. نظمی و من چو شیر علم میان تهی و مزور مزیق و کفشیر ) . ( سوزنی )