معانی کلمه : کساد
لغت نامه دهخدا
کساد. [ ک َ ] (ع مص ) ناروان گردیدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ناروان شدن . (ترجمان جرجانی ص 81) (تاج المصادر). ناروا شدن نرخ . (المصادر زوزنی ).
فرهنگ عمید
۱. بی رواجی، بی رونقی.
۲. (صفت ) بی رواج، کساد.
۲. (صفت ) بی رواج، کساد.
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع . ] (مص ل . )بی رواج شدن ، بی - رونق شدن .
فرهنگ فارسی
بی رواج شدن، ازرواج افتادن چیزی وپیدانشدن خریداربرای آن، نارواجی
۱ - ( مصدر ) از رواج و رونق افتادن ( کالا ) . ۲ - ( اسم ) بیرونقی نارواجی ( کالا ) ( ... شرع او طهور آمد و در بازار رواج حقیقت کساد نماند ) . ( لباب الالباب ) ۳ - ( صفت ) بی خریدار بی مشتری . ۴ - بی رونق بی رواج .
۱ - ( مصدر ) از رواج و رونق افتادن ( کالا ) . ۲ - ( اسم ) بیرونقی نارواجی ( کالا ) ( ... شرع او طهور آمد و در بازار رواج حقیقت کساد نماند ) . ( لباب الالباب ) ۳ - ( صفت ) بی خریدار بی مشتری . ۴ - بی رونق بی رواج .
مترادف و متضاد
بیخریدار، بیرونق، بیمعامله، راکد ≠ پررونق
