کساد. [ ک َ ] (ع اِمص ) ناروائی متاع و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ناروائی متاع و بی رواجی اشیاء و عدم خریداری آن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ناروا ش...
فرهنگ عمید
۱. بی رواجی، بی رونقی. ۲. (صفت ) بی رواج، کساد.
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع . ] (مص ل . )بی رواج شدن ، بی - رونق شدن .
فرهنگ فارسی
بی رواج شدن، ازرواج افتادن چیزی وپیدانشدن خریداربرای آن، نارواجی ۱ - ( مصدر ) از رواج و رونق افتادن ( کالا ) . ۲ - ( اسم ) بیرونقی نارواجی ( کالا ) ( ... شرع او طهور آمد و در بازار رواج حقیقت کساد نماند ) . ( لباب الالباب ) ۳ - ( صفت ) بی خریدار بی مشتری . ۴ - بی رونق بی رواج .
مترادف و متضاد
بیخریدار، بیرونق، بیمعامله، راکد ≠ پررونق
slack (اسم)قطع، سکون، انقطاع، کسادی، شلی، کسادoff (اسم)کسادtight (صفت)خسیس، سفت، محکم، مقید، کیپ، تنگ، لول، کساد، ضیقsluggish (صفت)کند، تنبل، اهسته رو، بطی ء، کساد، لش، گرانجانinsensitive (صفت)بی عاطفه، بی حس، جامد، کساد، غیر حساس، کرختinactive (صفت)سست، تنبل، بی کاره، بی اثر، بی جنبش، غیر فعال، بدون فعالیت، کساد، ناکنش ور، بی حالstagnant (صفت)متر...