کرخت. [ ک َ رَ / ک َ رِ / ک ِ رِ ] ( ص ) کرخ. بی خبرشده و بی حس و بی شعور گردیده اعم از انسان و اعضای انسان. ( برهان ) ( آنندراج ). سِر. خدر. بی هوش. ( ناظم الاطباء ) : سرما دست و پایم را کرخت کرده بود. ( تحفه اهل بخارا ). رجوع به کرخ شود. || به مجاز بر درشت و ناهموار اطلاق کنند. ( آنندراج ) : از بس که مرغ دل به چمن هرزه نال بودوصل گلی نیافت ز صوت کرخت خویش.علی خراسانی ( از آنندراج ).شیره انگور را...
فرهنگ فارسی
( صفت ) کرخ : [ شیر. انگور را بهر کسان ریزد بخم باده نوشی کی کند طبع کرخت باغبان ? ] ( علی خراسانی )
دانشنامه عمومی
کرخت ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:کرخت (ترانه)کرخت (ترانه ریانا)wiki: لینکین پارک است. «کرخت» سومین تک آهنگ و آخرین قطعه منتشر شده از آلبوم متئورا است. این ترانه یکی از محبوب ترین ترانه های لینیک پارک است و به مدت ۱۲ هفته در چارت بیلبورد در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ ماند.همچنین سه هفته هم در بیلبورد بهترین های مین استریم ماند و توانست به رتبه یک بیلبورد ۱۰۰ ترانهٔ برتر هم برسد.در آلبوم مسیر...
مترادف و متضاد
بیحس، تخدیرشده، خدر، خوابرفته، سست، کرخ
insensitive (صفت)بی عاطفه، بی حس، جامد، کساد، غیر حساس، کرختnumb (صفت)بی حس، کرختsoporific (صفت)خواب الود، منوم، کرخت، داروی خواباور...