کرام . [ ک َرْ را ] (ع ص ) رزبان . (دهار). رجوع به کَرم شود.
کرام . [ ک َرْ را ] (ع ص )صاحب کرم و اهتمام دارنده بدان . (از اقرب الموارد).
کرام . [ ک ُ ] (ع ص ) جوانمرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کریم . (اقرب الموارد). ج ، کُرامون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
کریم#NAME?