Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کتل

تلفظ بین المللی : /kˈatl/ تلفظ :‌ [k'atl]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • کتل دختر
  • کتل رودک
  • کتل ملو
  • کتل نعل شکن
  • کتل چی
  • کتل کوه
  • کتل بزوئن
  • کتل بویین
  • کتل شنی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کتل .[ ک ُ ت َ ] (ع اِ) ج ِ کُتلَة. رجوع به کُتلَة شود.

کتل . [ ک َ ت َ ] (ع اِمص ) درشتی اندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کتل .[ ک َ ] (ع مص ) بند کردن و بازداشتن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کتل . [...

فرهنگ عمید

پشته؛ تل؛ تپۀ بلند.

۱. عَلَم عزاداری.
۲. [قدیمی] اسب یدک؛ جنیبت.

پشته، تل، تپۀ بلند.
۱. عَلَم عزاداری.
۲. [قدیمی] اسب یدک، جنیبت.

فرهنگ معین

(کُ تَ ) (اِ. ) = کوتل : ۱ - اسب یدک ، اسب جنیبت . ۲ - تل و پشتة بلند خاک .

فرهنگ فارسی

پشته، تل، تپه بلند، اسب یدک، جنیبت
( اسم ) ۱ - اسبی که زین کرده پیشاپیش شاهان و امرا برند اسب جنیبت : [ بیخودم در پی آن شوخ دغل توسن عمر من است کتل ] . ( محمد سعید اشرف ) ۲ - ( مراسم عزا داری ) علم بزرگ که در دسته حرکت دهند توق .
در تداول باغبانان جوانه ای که از پای درختان می روید

دانشنامه عمومی

کتل (خرم آباد). کتل روستایی از توابع بخش دوره چگنی شهرستان خرم آباد در استان لرستان ایران است.فهرست روستاهای ایراناین روستا در دهستان کشکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۵ نفر (۱۲ خانوار) بوده است.wiki: کتل (خرم آباد)...

گویش مازنی

۱کنده ی درخت ۲به پهلو دراز کشیدن و افتادن ۳اریب

۱گردنه ۲چوبی که با آن دانه هایی مانند باقلا و غیره را از ...

۱خشک شدن زبان دراثر کار زیاد ۲خشک شدن زبان در اثر پرحرفی ...

/katel/ کنده ی درخت - به پهلو دراز کشیدن و افتادن ۳اریب & گردنه - چوبی که با آن دانه هایی مانند باقلا و غیره را از پوسته ی آن جدا کنند ۳صندلی چوبی & خشک شدن زبان دراثر کار زیاد - خشک شدن زبان در اثر پرحرفی ...

مترادف و متضاد

توق

اسب‌زین‌کرده

بلندی، پز، پژ، پشته، تپه، تل، عقبه، کوه، گردنه، گریوه

۱. بلندی، پز، پژ، پشته، تپه، تل، عقبه، کوه، گردنه، گریوه
۲. توق
۳. اسبزینکرده

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از کتاب فرهنگ عاشورا استکتل، علم بزرگی است که در دسته های عزاداری حرکت می دهند. توغ، علمی که قسمت فوقانی آن را پیراهن بی آستین مانندی بپوشند، همانند تکیه و متکایی که بر چوب نصب شده باشد و همراه با علامت و بیرق در مراسم عزاداری حرکت دهند، علم و کتل راه انداختن، کتل بستن یعنی دسته های عزاداری با علم و کتل برپا کنند و بگردانند.به علامت و اسبانی هم که به هیئت و شکل مخصو...

واژه نامه بختیاریکا

( کُتَل * ) راه کوهستانی پر پیچ و خم
( کُتَل ) اسب سیاه پوش شده مزین به وسایل مرده در مراسم های عزاداری
( کُتُل ) کوتوله؛ کوتاه

کلمات مرتبط

  • کتل دختر
  • کتل رودک
  • کتل ملو
  • کتل نعل شکن
  • کتل چی
  • کتل کوه
  • کتل بزوئن
  • کتل بویین
  • کتل شنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات