Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کامران بودن

تلفظ بین المللی : /kˈɑmrɑn bˈuːdan/ تلفظ :‌ [k'AmRAn b'u:dan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • کارا بودن
  • کامران
  • کامران اباد
  • کامران میرزا
  • کامران باقری لنکرانی
  • کامران دیبا
  • کامران فانی
  • کامران قدکچیان
  • کامران نجف زاده
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

کامران بودن. [ دَ ] ( مص مرکب ) کامروا و موفق بودن. پیروز و غالب بودن : که من بودم اندر جهان کامران مرا بود شمشیر و گرز گران.فردوسی.کامران باش و شادمانه بزی دشمنانت اسیر گرم و حزن.فرخی.تو کامران باش و دشمن توسرگشته و مستمند و بدکام.فرخی.جاودان بادی بعالم پادشاه و کامران خاک حلم و باد شوکت آب لطف و ناز تاب.سوزنی.که دایم شهریارا کامران باش بصاحب دولتی صاحبقران باش.نظامی.جهان را تا ابد شاه جهان بادبر...

فرهنگ فارسی

کامروا و موفق بودن

کلمات مرتبط

  • کارا بودن
  • کامران
  • کامران اباد
  • کامران میرزا
  • کامران باقری لنکرانی
  • کامران دیبا
  • کامران فانی
  • کامران قدکچیان
  • کامران نجف زاده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات