١. ظرف سفالی یا چینی توگود که در آن غذا میخورند.
٢. (زیستشناسی) حقۀ گل؛ کالیس.
〈 کاسهٴ سر: (زیستشناسی) جمجمه؛ استخوان سر: ◻︎ روزی که چرخ از گِل ما کوزهها کند / زنهار کاسهٴ سر ما پرشراب کن (حافظ: ۷۹۲).
〈 کاسهٴ زانو: (زیستشناسی) استخوان روی مفصل زانو؛ آیینۀ زانو؛ سر زانو؛ کشکک.
〈 کاسهٴ گُل: (زیستشناسی) مجموعۀ کاسبرگها؛ کالیس.
(س ) [ ازع . ] (اِ.) 1 - پیاله ، ظرف . 2 - کوس . 3 - بیرونی ترین پوشش گل . ؛~ی داغ تر از آش کنایه از: واسطه ای که از صاحب حق بیشتر جوش می زند. ؛~ ای زیر نیم ~بودن کنایه از: نیرنگی در کار بودن . ؛ ~کوزة کسی را به هم زدن کنایه از: شر و فساد و خرابی بار آوردن .
مجموعۀ کاسبرگهای یک گل * مصوب فرهنگستان اول
از اوزان که معادل سه کیلوگرم است
پیمانه ی چوبی به حجم حدود دویست و پنجاه سی سی
تکیه ای: kâsa
طاری: kâsa
طامه ای: kâsa
طرقی: kâsa/ ǰum
کشه ای: kâsa
نطنزی: kâsa
پیاله، تاس، جام، راک، ساغر، ظرف، قدح، کاس