معانی کلمه : چپیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. درهم فرورفتن.
۲. به زور در جایی داخل شدن، به زور و فشار میان جمعی درآمدن و جا گرفتن.
۳. جا شدن چیزی در چیز دیگر به زور و فشار.
۲. به زور در جایی داخل شدن، به زور و فشار میان جمعی درآمدن و جا گرفتن.
۳. جا شدن چیزی در چیز دیگر به زور و فشار.
فرهنگ معین
(چَ دَ ) (مص ل . ) جا شدن چیزی در چیز دیگر با زور و فشار.
فرهنگ فارسی
درهم فرورفتن، ب وردرجائی داخل شدن، بزورجادادن
( مصدر ) ( چپید چپد خواهد چپید بچپ چپنده چپیده ) فرو رفتن چیزی در چیز دیگر بزور جا گرفتن چیزی در چیز دیگر با فشار.
میل کردن بجانب چپ ٠ طرفی بطرف دیگر گردیدن باشد .
( مصدر ) ( چپید چپد خواهد چپید بچپ چپنده چپیده ) فرو رفتن چیزی در چیز دیگر بزور جا گرفتن چیزی در چیز دیگر با فشار.
میل کردن بجانب چپ ٠ طرفی بطرف دیگر گردیدن باشد .
مترادف و متضاد
crowd (فعل)
ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن
