گل چیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) گل را از بوته برگرفتن. ( ناظم الاطباء ). چیدن گل. کندن گل : به گل چیدن آمد عروسی به باغ فروزنده رویی چو روشن چراغ.نظامی.عجب آن است که با زحمت گل چیدن و خاربوی صبحی بشنیدم که چو گل بشکفتم.سعدی.گل نخواهد چید بیشک باغبان ور نچیند خود فروریزدز باد.سعدی.|| تماشا کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )....
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گل را از بوته بر گرفتن چیدن گل : به گل چیدن آمد عروسی بباغ فروزنده رویی چو روشن چراغ . ( نظامی ) ۲ - تماشا کردن .