معانی کلمه : چوخیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. لغزیدن و افتادن، به سر درآمدن.
۲. =چخیدن
۲. =چخیدن
فرهنگ معین
(دَ ) (مص ل . ) لغزیدن ، به سر درآمدن و افتادن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( چخید چخد خواهد چخید بچخ چخنده چخیده ) ۱- کوشیدن سعی کردن .۲- ستیزه کردن . ۳- دم زدن .
چخیدن ٠ ستیزه کردن ٠ یا کوشیدن ٠ یا لغزیدن را گویند و آنرا تنکوخیدن نیز گفته اند ٠
چخیدن ٠ ستیزه کردن ٠ یا کوشیدن ٠ یا لغزیدن را گویند و آنرا تنکوخیدن نیز گفته اند ٠
