چلیدن. [ چ َ دَ ] ( مص ) روان شدن. ( آنندراج ). رفتن. ( غیاث ). رفتن و روان شدن. ( ناظم الاطباء ) : چون ز ستوری به مردمی نشوی ای پسر و از خری برون نچلی.ناصرخسرو.از چلچل تو پای من ِ زار شد کچل من خود نمی چلم تواگر میچلی بچل.میرخسرو ( از آنندراج ).و رجوع به چل شود. || لایق و سزاوار بودن. ( آنندراج ). سزاوار شدن و لایق بودن. ( غیاث ). لایق و سزاوار شدن و شایسته بودن. ( ناظم الاطباء ) : عالمی را بکشی ...
فرهنگ عمید
۱. فشرده شدن چیزی آبدار که آب آن بیرون بیاید، فشرده شدن. ۲. [قدیمی] روان شدن، رفتن: از چل چل تو پای من زار شد کچل / من خود نمی چلم تو اگر می چلی بچل (امیرخسرو: لغت نامه: چلیدن ). ۳. [قدیمی] جنبیدن. ۴. [قدیمی] سزاوار گشتن
فرهنگ معین
(چَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - روان شدن . ۲ - رمیدن .
مترادف و متضاد
۱. روان بودن، خریدارداشتن، رونق داشتن، رونق بخشیدن ۲. سزاوارگشتن، لایق بودن ۳. فشرده شدن ۴. رمیدن ۵. جنبیدن