چغز. [ چ َ غ َ ] (اِ) بوته ٔ گیاهی است شبیه به درمنه لیکن مانند جاروب سفید میباشد. (برهان ). بوته ٔ گیاه سپیدمانند درمنه شبیه بجاروب . (انجمن آرا) (آنندراج ). بوته ٔ گیاهی باشد که بغایت سفید شود، مانند درمنه بود و شباهت تمام بجاروب داشته باشد. (جهانگیری ) (رشیدی ). بوته ٔ گیاهی سفید و شبیه به درمنه . (ناظم الاطباء). چوز. (جهانگیری ) (رشیدی ). ژاژ. (جهانگیری ) (رشیدی ) : چون چغزگشت بناگوش چو سیسنبر...
فرهنگ عمید
١. قورباغه، غوک: هرچند که درویش پسر فغ زاید / در چشم توانگران همه چغز آید (ابوالفتح: شاعران بی دیوان: ۳۷۶ ).٢. (اسم صوت ) صدای قورباغه، آواز قورباغه٣. (صفت ) ویژگی زخمی که درون آن پر از چرک باشد، ویژگی جراحتی که سر به هم آورده ولی در آن چرک جمع شده باشد، دمل: تا بنشکافی به نشتر ریش چغز / کی شود نیکو و کی گردید نغز (مولوی: ۶۱۳ ).٤. (بن مضارعِ چغزیدن ) = چغزیدن...
غوک، وزغ، غورباغه، آوازغورباغه ( اسم ) زخم سر بسته و چرکین جراحت سر باز نکرده . غوک بود آن که در آب بانگ زند و فاض بمعنی غوک است که بزغ باشد . یا صداو آواز وزق .