چسبیده. [ چ َ دَ /دِ ] ( ن مف / نف ) رجوع به چسب و چسپ و چسپیده شود.
فرهنگ عمید
ویژگی چیزی که به چیز دیگر پیوند شده.
فرهنگ معین
(چَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - متصل شده . ۲ - میل کرده ، منحرف شده .
دانشنامه آزاد فارسی
چسبیده (sessile)در گیاه شناسی، برگ، گل یا میوۀ فاقد دم که مستقیماً به ساقه متصل است. از آن جمله است میوۀ برخی از گونه های بلوط. در جانورشناسی، به جانورانی اطلاق می شود که معمولاً در یک محل ساکن باشند، ازجمله کَشتی چسب و صدف ها. این واژه همچنین برای توصیف چشم سخت پوستانی به کار می رود که فاقد پایه اند و مستقیماً روی سر جانور قرار می گیرند.wikijoo: چسبیده...
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - متصل شده . ۲ - میل کرده منحرف شده .
مترادف و متضاد
متصل، مرتبط، ملصق
sessile (صفت)بی ساقه، چسبیده، بی پایهsticking (صفت)چسبیدهadhesive (صفت)چسبنده، چسبیده، چسبناک، چسبدارsticky (صفت)سخت، چسبنده، چسبیده، چسبناک، دشوار، بد بو، لزجclinging (صفت)چسبیدهclung (صفت)چسبیده، متصل شدهcoherent (صفت)چسبیده، مربوط، دارای ارتباط یا نتیجه منطقی...