پیله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) البیهن . (نشوءاللغه ص 94). نسترن .
چرک و ورم که در پای دندان پیدا شود؛ آبسه.
〈 پیله کردن: (مصدر لازم) (پزشکی) ورم کردن لثه؛ چرک و ورم کردن پای دندان.
پردۀ نازکی که کرم ابریشم از لعاب دهن خود به دور خود میتند و در میان آن محصور میشود. پیلهها را به ترتیب مخصوصی گرم میکنند و میریسند تا ابریشم به دست آید.
( ~.) (اِ.) دارو، دوا.
( ~.) (اِ.) (عا.) کینه ، عداوت .
( ~.)(اِ.) 1 - چرک و ورم کردن پای دندان ، آبسه . 2 - جوش مانندی که در پلک چشم بوجود می آید.
(لِ) (اِ.) 1 - محفظه ای که کرم ابریشم و بعضی حشرات دیگر با لعاب دهان خود، دور خود درست می کنند و پس از طی کردن دورة د گردیسی و بالغ شدن ، از آن خارج می شوند.
تاول
۱زیر بغل ۲اطراف دامن
۱صاف ۲بدون درخت ۳پلک ۴پیله ی شلوار
۱میوه ی درخت کرات ۲لیفه ی چادری که زنان به کمر بندند و برخی ...
تاول
تاول
دارو، دوا
آماس، ورم
تنش، تنیدن
اصرار، تاکید
توبره، خریطه
طبله، عطردان
تعرض، عداوت، کینه
ابریشم، کرمابریشم
حقه، کلک، نادرستی، نیرنگ