کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پژمرده-کردن | کلماتور
معانی کلمه : پژمرده کردن
تلفظ بین المللی :
/paʒmˈordeː kˈardan/
تلفظ :
[paZm'oRde: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
پژمرده کردن یا شدن
داغ کردن پژمرده کردن یا شدن
پرده کردن
پژمرده
پژمرده شدن
پژمرده مان
پژمرده گردانیدن
پژمرده گردیدن
پلاسیده و پژمرده شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
پژمرده کردن. [ پ َ م ُ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پژمراندن. پژمرانیدن. فسردن. افسرده کردن. اِذبال. کاهیده گردانیدن. تشزیب. || خشکاندن. خشک کردن ( نبات ). اِذواء. تَکدِئة.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پژمراندن افسرده کردن . ۲- خشک کردن خشکاندن .
پژمراندن پژمرانیدن
مترادف و متضاد
flag
(فعل)
خرد شدن، سنگ فرش کردن، پرچم دار کردن، پرچم زدن به، با پرچم علامت دادن، از پا افتادن، پژمرده کردن، سست شدن
واژه نامه بختیاریکا
پرگنیدِن؛ مولانیدن؛ مُلارنیدِن
کلمات مرتبط
پژمرده کردن یا شدن
داغ کردن پژمرده کردن یا شدن
پرده کردن
پژمرده
پژمرده شدن
پژمرده مان
پژمرده گردانیدن
پژمرده گردیدن
پلاسیده و پژمرده شدن
نظرات