پند دادن. [ پ َ دَ] ( مص مرکب ) نصیحت کردن. اندرز دادن. وعظ کردن. تذکیر. ( تاج المصادر ). تذکرة. عطة. ( دهار ). مناصحت. موعظت. نصاحت. نصاحیت. نُصح. ( منتهی الارب ) : هر آنکو به نیکی نهان و آشکاردهد پند او خود بود رستگار.اسدی.مردم را پیش خلق پند دادن چون ملامت باشد. ( قابوسنامه ).پند مده شان که پند ضایع گرددخار نپوشد کسی بزیر خز و لاد.ناصرخسرو.چشم و دل و گوش هر یکی همه شب پند دهد با تن نزار مرا.ناص...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) اندرز دادن نصیحت کردن وعظ کردن مناصحت تذکیر تذکره نصح .