پرکرده. [ پ ُ ک َ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) مملو. انباشته. ممتلی : وزان پس بفرمود کان جام زردبیارند پرکرده از آب سرد.فردوسی.ز دینار پرکرده ده چرم گاوسه ساله فرستاده بد باژ و ساو.فردوسی.گشاد آن در گنج پرکرده جم بداد او سپه را دو ساله درم.فردوسی.- کار پرکرده ؛ کاری که مراراً کرده باشند : گفت پر کرد شهریار این کارکار پرکرده کی بود دشوار.نظامی....
فرهنگ عمید
انباشته، مملو.
فرهنگ فارسی
( اسم ) انباشته ممتلی . یا کار پر کرده. بسیار کرده بسیار انجام شده .