Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پروار

تلفظ بین المللی : /pˈarvɑr/ تلفظ :‌ [p'aRvAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • پَروار
  • پروار کردن
  • پَروار بَسَّن
  • پروار پاکستان
  • کله پروار
  • ماه پروار
  • پرواری کردن
  • پرواری کردن و ذبح کردن
  • بچه خوک پرواری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

پروار. [ پ َرْ ] ( ص ) فربه. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). سَمین. بشبیون : تو کت این گاوهای پروارندلاغران را مکش که بیکارند.اوحدی.مرغ گوید به شبان تو گذارنده خلق ز تو کرده ست ز تن قسمت پروار مرا ( کذا ).منطقی ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). || ( اِ ) جانوری باشد که آنرا در جای خوبی بندند و خوراک لایق دهند تا فربه شود. ( برهان ). جانوری که در خانه تابستانی خنک بربندند تا فربه شود بدین جهت پرواری گ...

فرهنگ عمید

۱. آتشدان؛ مجمر.
۲. عودسوز.

۱. چاق؛ فربه: ◻︎ اسب لاغرمیان به کار آید / روز میدان، نه گاو پرواری (سعدی: ۶۰).
۲. حیوانی که آن را در جای خوب ببندند و خوراک خوب بدهند تا فربه شود.

۱. چاق، فربه: اسب لاغرمیان به کار آید / روز میدان، نه گاو پرواری (سعدی: ۶۰ ).۲. حیوانی که آن را در جای خوب ببندند و خوراک خوب بدهند تا فربه شود.۱. آتشدان، مجمر.۲. عودسوز....

فرهنگ معین

(پَ) [ په . ] 1 - (ص .) فربه ، چاق . 2 - (اِمر.) جایی که گوسفند یا گاو را نگاهدارند تا فربه شوند.

( ~.) (اِمر.) 1 - خانة تابستانی ، خانة بادگیر. 2 - بالاخانه . 3 - آتشدان عودسوز. 4 - رف ، طاقچه . 5 - تخته هایی که سقف خانه را بدان پوشند. 6 - قلعه ، حومه ؛ پربار و پرباره و پربال و پرباله و فربال و فرباله و برواره و فرواره نیز گویند .

( ~. ) (اِمر. ) ۱ - خانة تابستانی ، خانة بادگیر. ۲ - ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- خان. تابستانی خان. بادگیردار. ۲- خانه ای که بر بالای خان. دیگری ساخته باشند و اطراف آن باز باشد بالا خانه پربار پرباره پربال پرباله فربال فرباله برواره . ۳- مجمر. عود. ۴- رف طاق طاقچه پرواره. ۵- گنجینه. ۶- تخته هایی که سقف خانه را بدان پوشند.

گویش مازنی

پلوار

/par vaar/ پلوار

مترادف و متضاد

پرورش

رف، طاقچه

پشتیبان، پشتیوان

چاق، سمین، فربه، مسمن ≠ لاغر

پرواره، پیسیاره، تفسره، قاروره

۱. چاق، سمین، فربه، مسمن
۲. پرورش
۳. پشتیبان، پشتیوان
۴. رف، طاقچه
۵. پرواره، پیسیاره، تفسره، قاروره ≠ لاغر


کلمات مرتبط

  • پَروار
  • پروار کردن
  • پَروار بَسَّن
  • پروار پاکستان
  • کله پروار
  • ماه پروار
  • پرواری کردن
  • پرواری کردن و ذبح کردن
  • بچه خوک پرواری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات