معانی کلمه : پرش
لغت نامه دهخدا
پرش . [ پ ِ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی ماهی دارای پره های شنای خاردار، از خانواده ٔ پرسیده و آن خاص نیمکره ٔ شمالی است .
پرش .[ پ َ رِ ] (اِمص ) اسم مصدر از پریدن . عمل پریدن . پرواز. طَیَران . || فعل جَستن . عمل جَستن . جَهش . جَست : اختلاج ؛ پرش چشم . اختلاج جفن ؛ پریدن چشم .
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(پَ رِ ) (اِمص . ) ۱ - پرواز، پریدن . ۲ - جهش . ~۳ - پریدن و خیزش برداشتن از روی زمین با وسیله یا بدون وسیله که در ورزش انواع مختلف دارد: سه گام ، خرک ، با اسب ، با چتر و همانند آن . ،~ ارتفاع نوعی پرش است که ورزشکار باید از روی طناب یا مانعی بپرد. ، ~
فرهنگ فارسی
یکی از دستورهای برنامه که باعث تغییر روند اجرا میشود
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱هرنوبت نشستن مرغ بر تخم و بیرون آمدن جوجه را گویند ۲برش ...
/paresh/ هرنوبت نشستن مرغ بر تخم و بیرون آمدن جوجه را گویند - برش و جهش
مترادف و متضاد
پرواز، طیران
جستن، جست، جهش، جهیدن، خیز
۱. جستن، جست، جهش، جهیدن، خیز
۲. پرواز، طیران
واژه نامه بختیاریکا
بُل؛ گُمبِه؛ گُم
فرهنگستان زبان و ادب
{jump} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] یکی از دستورهای برنامه که باعث تغییر روند اجرا می شود
