( پرآواز ) پرآواز. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پربانگ. پرغلغله. پرهیاهو. و اغلب با شدن و گشتن و کردن ترکیب شود : در کلبه نامور باز کردز داد و ستد دژ پرآواز کرد.فردوسی.بشبگیر شاه یمن بازگشت ز لشکر جهانی پرآواز گشت.فردوسی.کنون نام نیکت به بد بازگشت ز من روی گیتی پرآواز گشت.فردوسی.بدو رای زن گفت اکنون گذشت از اینکار گیتی پرآواز گشت.فردوسی.پس آگاهی آمد ز چین و ختن وز افراسیاب اندر آن انجمن که فغفور چین با وی ا...
فرهنگ فارسی
( پر آواز ) ( صفت ) پربانگ پر هیاهو پر غلغله .
مترادف و متضاد
loud(صفت)
رسا، با صدای بلند، بلند، پر سر و صدا، گوش خراش، زرق و برق دار، پر صدا، بلند اوا، پراواز، پر جلوه، پر هیاهو