معانی کلمه : پرآوازه
لغت نامه دهخدا
بدو رای زن گفت اکنون گذشت
ازاین کار گیتی پرآوازه گشت .
درخت کهن میوه ٔ تازه داشت
که شهر از نکوئی پرآوازه داشت .
فرهنگ عمید
۱. پربانگ؛ پرهیاهو.
۲. بسیارمعروف و مشهور.
مترادف و متضاد
اسمورسمدار، اسمی، بنام، شهره، شهیر، مشهور، معروف، نامور ≠ گمنام
