کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : پا بمیان گذاردن
تلفظ بین المللی :
/pˈɑ bamˈiɑn ɡˌozɑrˈadan/
تلفظ :
[p'A bam'iAn g,ozAR'adan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پا
پا دو دو
پا دو لا لوار
پا دو کاله تنگه
پا دو کاله ولایت
پا ـ شیین
پا پزشکی
پا بفرار گذاردن
پا در میان کار دیگران گذاردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
interfere (فعل)دخالت کردن، فضولی کردن، پا گذاشتن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، پا میان گذاردنmediate (فعل)میانجی گری کردن، وساطت کردن، پا بمیان گذاردن، در میان واقع شدنinterpose (فعل)میانجی شدن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، در میان امدن...
کلمات مرتبط
پا
پا دو دو
پا دو لا لوار
پا دو کاله تنگه
پا دو کاله ولایت
پا ـ شیین
پا پزشکی
پا بفرار گذاردن
پا در میان کار دیگران گذاردن
نظرات