پا. (اِخ ) نام کرسی پادُکاله از ناحیه ٔ آراس دارای 652 تن سکنه .
۱. = پاییدن
۲. پاینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دیرپا.
( اِ.) 1 - حریف در قمار و کارهای دیگر. 2 - عهده ، ذمه .
پی بودن (پِ. دَ) (مص ل .) مراقب بودن ، کاری را دنبال کردن .
چیستان
تیرک چوبی پرچین
واحد نوبت در خرمن کوبی
۱بخشی از جنگل و یا مرتع که تمام اهالی به صورت مشترک از آن ...
تکیه ای: pâ
طاری: pâ
طامه ای: pâ
طرقی: pâ
کشه ای: pâ
نطنزی: pâ
1. پا؛ 2. واحد مساحت زمین کشاورزى و برابر با 81 جفت گاو.
همبازی
اساس، اصل، بن، بیخ، پایه
پایین، ته، دامن، ذیل، زیر
خطوه، رجل، شلنگ، قدم، گام، لنگ
تاب، توان، طاقت، قدرت، قوت، یارا
۱. خطوه، رجل، شلنگ، قدم، گام، لنگ
۲. همبازی
۳. پایین، ته، دامن، ذیل، زیر
۴. تاب، توان، طاقت، قدرت، قوت، یارا
۵. اساس، اصل، بن، بیخ، پایه