معانی کلمه : ویران
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خراب؛ بایر.
〈 ویران کردن: (مصدر متعدی) خراب کردن؛ منهدم ساختن.
خراب، بایر.
* ویران کردن: (مصدر متعدی ) خراب کردن، منهدم ساختن.
* ویران کردن: (مصدر متعدی ) خراب کردن، منهدم ساختن.
فرهنگ معین
(ص . ) خراب .
مترادف و متضاد
بایر، خراب، خرابه، فروریخته، مخروب، مخروبه، منهدم، ناآباد، ویرانه ≠ آباد
واژه نامه بختیاریکا
چُل چاربرد؛ دَمبر؛ دم برد؛ چول؛ کله ریزه
