کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه وضع-کردن | کلماتور
معانی کلمه : وضع کردن
تلفظ بین المللی :
/vˈazʔ kˈardan/
تلفظ :
[v'az? k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
وضع کردن تصویب کردن
تجدید وضع کردن
قانون وضع کردن
وضع حمل کردن
وضع کردنی
بخاک وضو کردن
وضع
وضع اشفته
وضع بدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
وضع کردن. [ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ایجاد کردن. اختراع نمودن. قرار دادن. نهادن.
- وضع کردن بیضه ؛ تخم نهادن.
|| کاستن. کم کردن. منها کردن.
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م . ) ایجاد نمودن ، برقرار کردن .
مترادف و متضاد
ordain
(فعل)
ترتیب دادن، مقرر داشتن، امر کردن، فرمان دادن، وضع کردن، مقدر کردن
deduct
(فعل)
کم کردن، کسر کردن، وضع کردن، منفی کردن
کلمات مرتبط
وضع کردن تصویب کردن
تجدید وضع کردن
قانون وضع کردن
وضع حمل کردن
وضع کردنی
بخاک وضو کردن
وضع
وضع اشفته
وضع بدن
نظرات