ودوق . [ وَ ] (ع ص ) آزمند گشن از خر ماده و اسب ماده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آن اسب که گشن خواهد. (مهذب الاسماء).
ودوق . [ وُ ] (ع مص ) نزدیک کسی شدن و قادر گردانیدن وی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): ودق الیه ودوقاً و ودقاً فی المثل ودق العیر الی الماء؛ ای دنا منه ؛ در حق شخصی گویند که به حرص و آزمندی چیزی فروتنی نماید. (منتهی الارب...