هنجیدن.[ هََ دَ ] ( مص ) بیرون کشیدن و برآوردن. ( برهان ). - برهنجیدن ؛ گستردن. ( یادداشت مؤلف ). گشودن : چنان که مرغ هوا پرّ و بال برهنجد تو بر خلایق بر، پرّ مردمی برهنج.
ابوشکور.
- || بیرون آمدن : دل اندر مهر می برهنجد از تن چنان چون سنگ مغناطیس و آهن.
فخرالدین اسعد.
فرهنگ عمید
کشیدن؛ برکشیدن؛ بیرون کشیدن؛ برآوردن. 〈 برهنجیدن: (مصدر متعدی) [قدیمی] کشیدن؛ گستردن: ◻︎ چنانکه مرغ هوا پر و بال برهنجد / تو بر خلایق بر پر مردمی برهنج (ابوشکور: شاعران بیدیوان: ۸۴).
کشیدن، برکشیدن، بیرون کشیدن، برآوردن.* برهنجیدن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] کشیدن، گستردن: چنان که مرغ هوا پر و بال بر هنجد / تو بر خلایق بر پر مردمی بر هنج (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۸۴ )....