هم دل. [ هََ دِ ] ( ص مرکب ) همدل. رفیق و متفق الرأی و دوست جانی. ( آنندراج ) : شاهی است مرا یارا با عدل عمرهمدل بندیش از او گر گوش داری و بصر داری.فرخی.در فکرت اعمال هنر هم دل اسراربر ساحَت میدان خرد هم تک اوهام.مسعودسعد. || هم جرأت. دارای جرأت و شهامت برابر : از فراوان کاندر آید شاه با شیران به صیداسب او خو کرد و هم دل گشت با شیر ژیان.فرخی.قوت پشه نداری چنگ با پیلان مزن هم دل موری نه ای ، پیش...
فرهنگ عمید
دو تن که دارای یک رٲی و اندیشه باشند، متحد، متفق.
فرهنگ معین
( ~. دِ ) (ص مر. ) ۱ - دارای یک رأی و اندیشه . ۲ - متفق ، متحد. ۳ - دوست جانی و صمیمی .