هم نشین . [ هََ ن ِ ] (نف مرکب ) هم نشین . هم نشست . (یادداشت مؤلف ). دو تن که با هم یک جا نشسته و مصاحب باشند. (برهان ) : ای پسندیدگان خسرو شرق همنشینان او به بزم و به خوان . فرخی .دولتش همشیره و دل همره و دین همنشین نصرتش هم زانو و اقبال همروی سرای . منوچهری .چو هارون موسی علی بود در دین هم انباز و هم همنشین محمد. ناصرخسرو.برنشوی تو به جهان برین تات همی دیو بود همنشین . ناصرخسرو.جمله گشتستند بی...