معانی کلمه : نیک
لغت نامه دهخدا
نیک . [ ن َ ] (ع مص ) گاییدن زن را. (از منتهی الارب ). جماع کردن . (زوزنی ) (از غیاث اللغات ). صحبت . (از نصاب ). مباضعت . وطی . مواقعه . مجامعت . مباشرت . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. خوب، خوش.
۲. (قید ) به خوبی.
۳. (اسم، صفت ) شخص نیکوکار.
۴. (قید ) [قدیمی] بسیار.
۵. (قید ) [قدیمی] کاملاً.
۶. [قدیمی] سودمند.
۲. (قید ) به خوبی.
۳. (اسم، صفت ) شخص نیکوکار.
۴. (قید ) [قدیمی] بسیار.
۵. (قید ) [قدیمی] کاملاً.
۶. [قدیمی] سودمند.
فرهنگ معین
[ په . ] (ص . ) ۱ - خوب ، خوش . ۲ - زیبا. ۳ - خیلی ، زیاد.
دانشنامه عمومی
نئک، روستایی از توابع بخش میرجاوه شهرستان زاهدان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان تمین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۰ نفر (۴خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان تمین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۰ نفر (۴خانوار) بوده است.
wiki: نئک
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nik) خوب، نیکو؛ (در حالت قیدی) به خوبی ؛ آدم خوب ، شخص صالح ؛ (در قدیم) مفید ، سودمند؛ شایسته ، کامل ؛ خوبی ، نیکی ؛ خوشی ، سعادت ؛ (در نجوم) دارای اثر فرخنده ، سعد .
مترادف و متضاد
تمام، کامل
خوش، مطبوع
زیبا، ظریف
پسندیده، ستوده، مستحسن
بسیار، خیلی، زیاد، سخت
خوب، نکو، نیکو، هژیر ≠ بد، ناپسند
۱. خوب، نکو، نیکو، هژیر
۲. خوش، مطبوع
۳. پسندیده، ستوده، مستحسن
۴. زیبا، ظریف
۵. تمام، کامل
۶. بسیار، خیلی، زیاد، سخت ≠ بد، ناپسند
واژه نامه بختیاریکا
سنگریزه استفاده شده در بازی یَه قل دو قُل
