نگونسار کردن. [ ن ِ ک َ دَ ]( مص مرکب ) وارونه آویختن. آویزان کردن : بریده سرش را نگونسار کردتنش را به خون غرقه بر دار کرد.فردوسی.فرامرز را زنده بر دار کردتن پیلوارش نگونسار کرد.فردوسی.نگون بخت را زنده بر دار کردسر مرد بی دین نگونسار کرد.فردوسی. || خم کردن. پائین آوردن.- نگونسار کردن سر ؛ سر خم کردن. سر فرودآوردن : یکی باد برخاستی پر ز گرددرفش مرا سر نگونسار کرد.فردوسی.مکن گر راستی ورزید خواهی چو ...