نویدگر. [ ن ُ گ َ ] ( ص مرکب ) مبشر. صاحب نوید. ( آنندراج ). بشیر. که بشارت و خبر خوش آرد : خلق را خلق او نویدگر است نور ماه ازجمال جرم خور است.سنائی.اتصال نجوم خاطر اوفیض طبع مرا نویدگر است.خاقانی.شب گذشته ست و اول سحر است بانگ بلبل همه نویدگر است.امیرخسرو ( از آنندراج ). || به مهمانی خواننده. بشارت دهنده به ضیافت. ( فرهنگ فارسی معین ). دعوتگر. که کسان را به جائی دعوت کند : سوی تو نویدگر فرستادند...