کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : نمدار کردن
تلفظ بین المللی :
/nˈamdɑr kˈardan/
تلفظ :
[n'amdAR k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
در پیش چشم نمودار کردن
کوتاه نمودار کردن
نمودار کردن
ناهار کردن
ناچار کردن
نثار کردن
نمودار فازی اهن کربن
نمدار
نمدار کبن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
moisten
(فعل)
خیساندن، تر کردن، مرطوب کردن، خیس کردن، مرطوب شدن، نمدار کردن، تر شدن
humidify
(فعل)
مرطوب ساختن، نمدار کردن
کلمات مرتبط
در پیش چشم نمودار کردن
کوتاه نمودار کردن
نمودار کردن
ناهار کردن
ناچار کردن
نثار کردن
نمودار فازی اهن کربن
نمدار
نمدار کبن
نظرات