نمازی کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پاک کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). شستن. تطهیر کردن. آب کشیدن. پاکیزه کردن. غسل دادن : تا بر کف پای تو تواند مالیددل را همه شب دیده نمازی می کرد.عسجدی.و اگر این مقیم را دسترس آن باشد که وی را جامه نو سازد تقصیر نکند و اگر نباشد تکلیف نکند همان خرقه وی را نمازی کند تا چون از گرمابه برآید درپوشد. ( کشف المحجوب ).گوزنی که با شیر بازی کندزمین جای قربان نمازی ...