نماز کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصلیة. ( دهار ). تسبیح. ( تاج المصادر بیهقی ). نماز خواندن. نماز گزاردن. نماز گذاشتن. فریضه صلاة ادا کردن : باز منصور برخاست پس از آنکه او [ بومسلم خراسانی ] کشته شد دو رکعت نماز کرد. ( تاریخ سیستان ). امیر محمود میان دو نماز از خواب برخاست و نماز پیشین بکرد. ( تاریخ بیهقی ). نماز زیاده کردن کار پیرزنان است و روزه افزون داشتن صرفه نان. ( خواجه عبداﷲ انصاری ).س...